غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

542

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بعرض نواب كامياب رسانيد گفتار در بيان معاودت اعلام آفتاب اشراق از خراسان بجانب مملكت عراق چون امور و مهمات ممالك خراسان برطبق دلخواه ملازمان آستان ملايك‌آشيان ساخته و پرداخته شد و در هيچ طرف از حدود آنمملكت امرى كه موجب انقسام ضمير منير تواند بود نماند راى عالم پادشاه كشورگشاى بر مراجعت قرار گرفت و در اوايل ميزان كه نسايم خزان بجانب باغ و بستان در اهتزاز آمده اوزان ليل و نهار صفت اعتدال پذيرفت مهر سپهر شرفناكى از النك باباخاكى نهضت نموده مرغزار كهدستان را از يمن مقدم همايون رشك فضاى گلستان ساخت و در متنزهات هرات حمت عن الافات اندك توقفى كرده رايت نهضت بصوب خطهء اصفهان برافراخت متوطنان دار السلطنه هرات كه از استظلال بسايهء چتر فرقدساى شاه كشورگشاى در مهاد امنيت بودند و از استشمام نسايم معدلت فرمانفرماى گيتىآراى بر بستر آسايش و فراغت ميغنودند بيكبار در تاب آفتاب فرقت افتادند و بسموم عموم مهاجرت گرفتار شده خواطر بر تجرع ساغر فراق زهر مذاق قرار دادند و اردوى كيهان پوى كوچ بر كوچ بولايت نيشابور شتافته در آنحدود بمسامع جاه و جلال رسيد كه جمعى از مردم فتنه‌انگيز و جوقى از اوباش پرستيز سلطان محمد بايقرا ولد ميرزا ابو المحسن را بپادشاهى برداشته و در نساو بازر نايرهء ظلم و فساد اشتعال و التهاب داده‌اند و بعضى از قلاع را مضبوط ساخته ابواب مخالفت و بيداد بر روى اصحاب رشد و رشاد گشاده‌اند بنابرآن فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه امير نظام الدين عبد الباقى و محمد بيك استاجلو كه بچايان سلطان ملقب شده است با فوجى از سپاه ظفرسلب جهت دفع شر آنجماعت متوجه گشتند و بسرپنجهء شجاعت و مردانگى سلك جمعيت آنطايفه باغيه را از هم گسيخته خون جمعى از ايشان را بر خاك هلاك ريختند و سلطان محمد بايقرا گريخته بيچارگان آنجائى از تاب آفتاب حوادث نجات يافتند و امير عبد الباقى و چايان سلطان بعد از فراق از مهم معاندان عنان‌يكران بصوب استان ملايك‌آشيان تافتند و در اصفهان مظفر و منصور بپايهء سرير اعلى رسيدند و مهماتى را كه بكفايت مقرون ساخته بودند معروض گردانيدند و پادشاه عاليجاه آن زمستان در ضمان امان ملك منان در اصفهان قشلاق فرموده جناح عدالت و احسان بر مفارق متوطنان آن بلده مبسوط ساخت و بساط عشرت و نشاط گسترده در غايت دولت و كامرانى به تجرع اقداح راح ريحانى پرداخت در موسم سردى دى از شعله ساغر مى بزم طرب را برافروخت و از شعاع رخسار ساقيان گلعذار مجلس عيش را طراوت ايام بهار داد و چون در كمال بهجت و